محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6342
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كن ، » پرندگانى سپيد ديدم كه رو به روى آن جمع رفت . هنوز سخن خويش را به سر نبرده بودم كه ديدم يك زورق كوچك روانه شد و سرنشينانش غرق شد و شذا از پى آن بيامد ، آنگاه ياران من به طرف آن قوم كه به آهنگشان مىآمدند تاختند و بانگشان زدند ، كمين كردگان از دو سوى نهر از پشت سر كشتيها درآمدند و به پيادگان و تماشاييان ساحل نهر كه پشت بكرده بودند حمله بردند كه گروهى كشته شدند و گروهى به طمع نجات به طرف شط گريختند كه دچار شمشير شدند ، هر كه ثبات كرد كشته شد و هر كه به طرف آب برگشت غرق شد . پيادگانى كه بر ساحل نهر بودند سوى نهر رفتند كه غرق شدند و كشته شدند . بيشتر آن جمع هلاك شدند و از آنها جز كمى نجات نيافت . مفقودشدگان بصره بسيار بودند و فغان از زنانشان برخاست . اين نبرد شذا بود كه كسان ياد كردند و كشتارى را كه در آن رخ داد عظيم شمردند . از جمله مقتولان بنى هاشم ، جمعى از فرزندان جعفر بن سليمان بودند با چهل كس از تيراندازان معروف ، با مردم بسيار كه شمارشان معلوم نيست . ( 437 خبيث برفت ، سرها را براى وى فراهم آورده بودند ، جمعى از كسان مقتولان به نزد وى رفتند كه سرها را به آنها نشان داد و هر كدام را شناختند برگرفتند و باقيماندهء سرها را كه كس به طلب آن نيامده بود در كشتىاى نهاد و آن را پر كرد و از راه نهر ام حبيب كه به حال جزر بود ببرد و آن را رها كرد كه به بصره رسيد و در آبخورگاهى به نام آبخورگاه قيار بماند كه كسان سوى سرها مىرفتند و هر يك از سرها را كسانش برمىگرفتند . پس از اين نبرد دشمن خداى نيرو گرفت و ترس وى در دل مردم بصره جا گرفت كه از پيكار وى بازماندند و خبر حادثه را به سلطان نوشتند كه جعلان ترك را به كمك مردم بصره فرستاد و ابو الاحوص باهلى را بگفت تا به ولايتدارى سوى ابله رود و يكى از تركان را به نام جريح ، كمك وى كرد .